من از فصل زرددلم خسته ام
به رویای سبز تو دل بسته ام
تو در کوچه چشم نیلوفری
مرا عاقبت تا کجا می بری
من ان شاخه خشک عریانییم
که در دستهای تو زندانیم
زمستان شبی سوخت پیراهنم
نپوشید برگی کسی بر تنم
خطوط پریشان پیشانیم
نشانی است از درد پنهانیم
نرفت است فریاد از یاد من
هجوم سکوت است فریادمن