راز پرواز دل از همسفرش پیدا بود
دیشب او همسفر کوچ پرستو ها بود
پر زد از خانه ما رفت به بام که نشست
ان پرستو که فقط نیمه شبی با ما بود
کوچه حادثه از خانه ما میگزرد
و غم انگیز ترین حادثه ها انجا بود
سهم من از تو فقط حسرت دیدار تو بود
خواب بارانی که در چشمه یک صحرا بود
اشک هایی که چنین از غم تو خشکیده است
روزگاری به تمنای تو یک دریا بود